مجید عباسی - یک گرافیست

  به نظر می رسد طراحی جلد کتاب مهمترین فعالیت شما در میان سایر کارهایتان است. مختصری درباره ی نوع فعالیت، سفارش دهندگان و آمار طراحی هایتان بفرمایید .
هم اینطور هست و هم نیست! در واقع اگر گستردگی سفارش آن را با طراحی پوسترهایم مقایسه کنیم، درست است، ولی اگر با دیگر سفارشاتی مانند طراحی هویت بصری، بسته بندی و... مقایسه کنیم، این طور نیست.
اولین جلد کتابم را در سال ۱۳۶۶ و به سفارش صفدر تقی زاده طراحی کردم،... چسب، فوتوکپی، شابلون، کاغذ رنگی ، راپید و مرکب ابزار کارم بود. اما کار حرفه ای ام در طراحی جلد کتاب به گونه ای با دوستی با حسن کیائیان و آشنایی با «نشر چشمه» در سال ۱۳۶۸ آغاز شد. اولین جلد کتاب نشر چشمه را برای مجموعه ی گفتگوهای نویسندگانی همچون ویلیام فالکنر، میخاییل شولوخوف و ...، ترجمه ی «احمد پوری» طراحی کردم. مداد رنگی، مقوا، قیچی، چسب و بریده های کپی های سیاه و سفید تایپ های عنوان کتاب، ابزار کارم بود. این زمان همراه بود با راه اندازی «گرافیک دید»، در زیر زمینی در خیابان لیدا، بالاتر از میدان ونک.
یونیفرم سازی و طراحی جلد کتاب هایی از احمد شاملو، محمود دولت آبادی، علی اشرف درویشیان، فریدون مشیری، ژاله آموزگار، ع. پاشایی و ... نتیجه ی همکاری با ن«شر چشمه» بود که تا این زمان ادامه پیدا کرد. ناشران دیگری نیز به سفارش دهندگان طراحی جلد کتاب افزوده شدند، از جمله «گفتار»، «فراروان»، «خجسته» و ...
آمار دقیقی از تعداد طراحی های جلد کتاب در دست ندارم، ولی شاید تعداد آن ها در طی این بیست و چندی سال به بیش از پانصد ـ
ششصد جلد برسد. روایت جلدسازی هایم را در گفتگویی در نمایشگاه مجازی «تصویرهای خواندنی»، به آدرس زیر بخوانید:
.
  شما یکی از پرکارترین طراحان گرافیک در حیطه ی طراحی جلد کتاب هستید. با این حال به جز نمایشگاهی مجازی که یکی دوسال پیش در اینترنت سازماندهی کردید و نمایشگاه «راهیان و راویان»، مجموعه کارهایتان کمتر بصورت یکجا دیده شده اند. در مقابل، پوسترهایتان که شمارشان خیلی کمتر از جلدهاست، مجال بیشتری برای نمایش داشته اند و شاید شما خواسته اید که اینطور باشد. انگار بیشتر تمایل دارید بعنوان طراح پوستر مطرح باشید و به این ترتیب جلدها همیشه در سایه بوده اند .
نه اصلا این طور نیست! طراحی جلد کتاب برایم همیشه جذاب بوده و هست...
.
  در طراحی جلد کتاب تا چه اندازه پایبند به متن هستید؟ اساساً مطالعه و چالش با متن یا گفتگو با نویسنده چقدر برای طراحی جلد از نظر شما اهمیت دارد؟ فکر می کنید مجال عرض اندام به متن یا نویسنده تا چه حد می تواند بر روی محصول نهایی تاثیر مثبت یا منفی داشته باشد؟
تمام انتظار ناشر به عنوان سرمایه گذار، و نیز نویسنده و مترجم از طراحی جلد کتاب، خلق تصویری است که بتواند ارتباط خواننده را با محتوای داخل آن برقرار نماید، هر چند که در حد یک تلنگُر تصویری، استعاری و یا روایی باشد. چگونه می توان برای مجموعه ی شعرهای «حدیث بی قراری ماهانِ» شاملو جلدی ساخت، که بیانگر محتوای تمام آن اشعار باشد، تقریباً محال است! اما فقط می شود به بخشی از آن نزدیک شد و مطمئنم که می توان این کار را کرد.
«خُنکای سپیده دم سفر»، تصویری گذرا از پنجره ی درون قطار به بیرون است، تاریک، سرد و مه آلود که افقی بی انتها را به ما یادآوری می کند. «سال های ابری» و تصویر ابرِ نگاتیو، فضایی تاریک را بدون هیچ امیدی را در بیننده تداعی می کند، آن طور که نویسنده اشاره دارد: چهار جنازه را بر یک گاری، درازکش، خوابانده اند. دوتا از جنازه ها کوچک اند. کودک هستند. در کنار اولی، فرفره ای چوبی و در کنار دیگری بادبادکی دیده می شود که دنباله اش از گاری آویزان شده و در باد بازی می کند. «ساعت ۱۰ صبح بود» (مجموعه شعر احمدرضا احمدی) تصویر نُت مچاله شده ی عاشقانه ترین پرلود راخمانیف، نهایت عشقی اُورودیس گونه را روایت می کند.
.
   
.
   
.
غالب جلدهایت نشان می دهد که یک نوع درگیری بر سر یافتن ایده در آنها وجود دارد. ایده ای که عموما با خوانش متن یا آشنایی با نویسنده خود را عیان می کند. مثلا کارهایی مثل «نان سالهای جوانی»، «ادبیات عامیانه ی ایران»، «حرف های تجربه» و «دویدن در میدان مین». در برخی دیگر از جلدها؛ رد پای این ایده کمتر بوده و نوعی فرمالیسم در آنها دیده می شود. جلدهایی مثل «استخوان خوک»، «سال های ابری»، «چند روایت معتبر»، «مکتب های داستان نویسی». به نظر من گروه اول مجموعه ای موفق تر هستند. ایده هایی که منجر به فرم هایی پخته تر شده اند .
شاید «سال های ابری»، «استخوان های خوک و ...» و «چند روایت معتبر» به اعتقاد من و با نگاهی به محتوای کتاب هایشان، به زعم شما، در گروه اول قرار می گیرند. واقعیت این است که در عین یافتن ایده ی مناسب، همیشه به دنبال یافتن فُرم مناسبی هم هستم. من هردوی اینها را محصول یک اندیشه می دانم، و در عین حال جستجو برای رسیدن به فرمی نو، برای من از جذاب ترین بخش های فرآیند طراحی است.
.
  
.
    
.
با آنکه دو مقوله ی طراحی پوستر و جلد کتاب تفاوت هایی اساسی در کارکردها، خاستگاه و ساختار دارند اما در برخی کارهایت این دو به مرزهای نزدیکی می رسند. مثلا مقایسه کنید پوستر «بم» و کتاب«جزیره ای برای تبعید..» و یا جلد «تهران در بعد از ظهر» و پوستر «انسانم آرزوست». من این شباهت را فرای زبان شخصی می بینم. پلاستیک و اساساً نوع نگاه یکسان شما به دو مقوله ی متفاوت در برخی آثار است که تامل برانگیز است .
ـ همین طور است! من هم فکر می کنم که ناخودآگاه به هم خیلی نزدیکند.
.
جلد کتاب: تهران در بعد از ظهر
.
پوستر: انسانم آرزوست
.
در غالب جلدهایی که درست کرده ای نوعی رویکرد منظم در اجرا وجود دارد که فصل مشترک بسیاری از آنهاست. عکس های با کیفیت و عموما تک رنگ٬ کنتراست های بالا و مشخص، تایپ های مرز بندی شده با زمینه، عدم وجود پترن و بافت، فضاهای خالی زیاد، عناصر کم تعداد و بدون جزییات در کنار یک رنگ غالب و … اینها از خصوصیات اصلی فیزیک آثار هستند که در یک نگاه کلی خیلی به چشم می آیند. سوال اینجاست که آیا این رویکردِ واحد اجرایی، برای طراحی متن هایی متفاوت، آنها را شبیه به هم جلوه نمی دهد؟ شباهتی که با رجوع به متن، دلیلی برای حضور ندارد و گاه حتا ممکن است در تعرض با متن قرار بگیرد .
شما درست دیدید! این دست خط من است. ولی همیشه این طور نیست. به طور مثال مجموعه ی «متن های پیشینه ی داستانی» به کوشش ایرج افشار، فضایی شلوغ و رنگارنگ دارد که برگرفته از هنر بومی است به علاوه ی نوشته هایی کج و معوج و عمدی برگرفته از نوع نوشتار چاپ های سنگی، این مجموعه کاملاً در نقطه ی مخالف است، ولی دوباره در جاهایی به آن دست خط می توان رسید. در اینجا دیگر خبری از فضاهای خالی زیاد و و عناصر کم تعداد نیست.
.
به نظر من درمیان آثار شما و در جلدهایی که با تصویر سروکار داریم، نوعی جذابیتِ روایتگرانه موجود است. این روایتگری خصوصیت طراحی های شماست. من شما را با رجوع به آثارتان، طراحی روایتگر می دانم. در مقابل، جلدهایی که با تکیه بر تایپوگرافی ساخته شده اند فاقد این مزیت مهمند. به خصوص آنکه با نگاه به مجموعه آثارت  -چه جلدها، چه پوسترها یا بسته بندی ها- می توانم قضاوت کنم که در حیطه ی کاربرد و پردازش تصاویر موفق تر عمل کرده ای. بجز جلدهایی مثل «شب بخیر یوحنا»، «از ترور شاه تا…» و معدودی دیگر، آنجا که شما رو به تایپوگرافی آوردی نتیجه، چندان خوب از آب در نیامده است .
من در این رویکرد نوعی اصرار آشنا برای حضور در دایره ی تایپوگرافی می بینم. رویکردی که شاید زایده ی ارزش گذاری های گرافیک امروزی است. البته بعضی آثار در حد وسط این دو می ایستند. مثل کتاب «قصه های آن سالها» و یا «شعرِ زن…» که همنشینی دلنشینی میان مقوله ی تصویر و نوشته بوجود آمده است .
این سوال بود یا نقد؟!! در کارهایی که از تایپ استفاده کردم، همان نگاهی را دارم که شما بر آن تکیه دارید. اصراری بر تایپوگرافی ندارم، هرجا لازم بوده از آن بهره برده ام. تایپ ساده، کج و معوج نشده، به هم نریخته و بالاخره صاف و ساده مفهومی دارد که شاید در یک نگاه به چشم نمی آید. این عکس العملی است به آن چه، به شکلی دیگر در کارهای تایپوگرافی چند ساله ی اخیر شاهدش بودیم. «انسانم آرزوست»، تصویری بی غل و غش است از انسانی بزرگ، که من اینگونه او را شناختم. «یکی از این شب ها»، «روزگار سپری شده ی مردم سالخورده»، «حرف های تجربه»، «تهران در بعدازظهر» و ... به شدیدترین وجهی کتاب را روایت می کنند.
.
   
.
.
با نگاه به رویکردهای عمده ی ناشران خارجی می توان دریافت که مقوله ی طراحی جلد کتاب در ایران، تفاوت های عمده ای با کشورهای پیشرفته دارد. نوع برخورد ناشران خارجی با غالب جلد کتاب ها - و البته نه همه ی آنها- تنها در حد یک وسیله برای اطلاع رسانی است و از اینهمه تصویر، جزییات، رنگ و متریال های چاپی خبری نیست. برخی این خاصیت جلدهای ایرانی را ناشی از محدودیتی می دانند که موجب سرخوردگی طراحان ایرانی در طراحی و نمایش پوسترهای شان شده است. انرژی ای که در حیطه ی پوستر مجال تخلیه نیافته و سر از جلد کتاب درآورده است! بعضی معیارهای جا افتاده در طراحی جلد کتاب را اشتباه دانسته و جلدها را بیشتر شبیه به پوستر و یا کارکردهایی می دانند که در خور کتاب نیست .
آیا شما تجربه ای از برخورد و قضاوت طراحان یا ناشران خارجی با جلدهایی که در ایران ساخته می شود، دارید؟ آیا یک طراح ایرانی با خصوصیاتی که از او سراغ داریم، قادر خواهد بود برای یک انتشاراتیِ مثلا اروپایی یا کانادایی جلد بسازد؟
طراح معاصر سوییسی، «رالف شرایفوگل» می گفت که جلدهای کتاب در ایران پوسترهای کوچک شده ای هستند، که چشم را می ربایند... «اُووه لوش» هم در یادداشتی در باره ی جلدهای کتابم چنین نوشت: «جلدهای کتاب... به یمن قدرت بیانشان به شکل پوسترهایی کوچک به نظر می رسند که به طرز چشمگیری از تمام دنیا متمایز است... ».
خیر، من تجربه ی کار با ناشر خارجی را تا به حال نداشتم.
.
و در آخر، بسیاری معتقدند علیرغم اینهمه اصرار بر مطرح کردن پوستر بعنوان مهمترین تولید طراحان، جلد کتاب اگرچه بی سرو صدا اما با قدرت همچنان مهمترین، جدی ترین و واقعی ترین تولید طراحان گرافیک ایران است. شما بعنوان طراحی که در هر دو رشته ی پوستر و طراحی جلد فعالیت های چشمگیری داشته، وضعیت جلد کتاب، چالش ها و فرصت هایش را چگونه ارزیابی می کنید؟
هر طراح فراخور حیطه ی کاری، تعداد سفارشات و راه حلی را که ارائه می دهد، از دیگر همکارانش متمایز می شود. من هم مانند دیگر طراحان در بخش های مختلف کار کرده ام، تا بتوانم با گذشت زمان، کم کم مسیر کارم را پیدا کنم. این که در آینده، مجید عباسی را طراح جلد کتاب بنامند یا طراح پوستر، یا هویت بصری، به کیفیت آثارش، اثرگذاری اش، و تداوم کار حرفه ایش مربوط می شود.
.
سپاس بخاطر این گفت وگو.
.
   
.
    
.
   
.
.
    
.
   

برگرفته از وب سایت گرته - هفته نامه تحلیلی پژوهشی گرافیک ایران
/ 3 نظر / 254 بازدید
میلاد

سایت گرافیک و معماری دارم و داشتم دنبال سایت ها و وبلاگ های جالب و مفید می گشتم که وبلاگ شمارو دیدم .....به سایتم سر بزنین و اگر تمایل داشتین منو لینک کنید .....در این صورت و ارسال نظر برای من ، منم سریعا با کمال میل شمارو لینک کنم .... www.college-coffee.net مجله اینترنتی کافی نت کالج

سوفیا صدری

سلام. بسیار لذت بردم. کارهاتون رو خیلی دوست دارم

سوفیا صدری

سلام. بسیار لذت بردم. کارهاتون رو خیلی دوست دارم